سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
248
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
صدر حديث قبلِ ذكر اختلاف حاضرين مذكور است - آورده ، وبه اين حيله خواسته كه تكلم عمر را متأخر از تنازع حاضرين گرداند ! ! هرگاه حال مخاطب در ذكر أحاديث خويش به اين مثابه باشد كه از فضيحت نترسيده ، براي تخديع عوام تحريف آن مىنمايد ، پس وقوع خيانت از أو در ذكر معاملات وروايات خصم - كه جابجا ظاهر شده - چه مستبعد است ؟ ! اما آنچه گفته : ونيز معلوم شد كه از أمور دين چيزى نوشتن منظور نداشت ، بلكه در سياست مدنيه ومصالح مُلكى وتدبيرات دنيوي ، چنانچه زبانى به آن چيزها وصيت فرمود . . . إلى آخر . پس از اين كلام أو معلوم مىشود كه اخراج مشركين وجايزه دادن وفود از أمور دين وموافق وحى نيست ، وغلط اين ظاهر است ; زيرا كه در محل خود ثابت شده كه حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) هر معامله كه با كفار از مصالحه ومجاهده وجز آن نموده همه از أمور دين وموافق وحى الهى بود ، چنانچه از كلام پدر مخاطب كه سابقاً در طعن سوم از مطاعن أبى بكر منقول شد ( 1 ) ، نيز واضح است ، وكدام عاقل مستبصر تجويز خواهد كرد كه پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) - كه محض براي اصلاح دين مبعوث شده بود - در وقت ارتحال وانتقال به حضرت ذو الجلال به تلقين تدبيرات أمور دنيوي اشتغال نمايد ، واز أمور دين حرفى بر زبان نراند .
--> 1 . در طعن سوم أبو بكر از إزالة الخفاء 2 / 140 گذشت .